تبليغاتX
پری نامه
قصه های اقیانوس
من یه سری قوانین شخصی دارم که زیادم اخلاقی نیستن ولی اگه بهشون دقت کنین می بینین که خیلی انسانی هستن مثلا:

بستگی به خودتان دارد که به طرفتان خیانت کنید یا نه این به نظر من سرزنش بار نیست ولی قسمت مهم قضیه اینجاست که اگر خیانت کردید به هیچ وجه نباید بگذارید که طرف بفهمد و این هم نباید به خاطر منافع خودتان باشد بلکه به این خاطر که تا وقتی او نداند بهش خیانت شده زندگی اش به آرامی ادامه دارد ولی وقتی بفهمد زندگی برایش جهنم خواهد شد...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط پری   | 

می‌میرم.
برای تو می‌میرم.
می‌میرم برای تو.

می‌میرم در خیایان آزادی،
در خیابان ولی‌عصر،
در خیابان کریم‌خان،
با همین سکوت می‌میرم،
بین همین صدها هزار،
بین همین‌ها که
هزار هزار عاشق تو می‌شوند.

پشت این ماسک‌ها تو هستی،
از عینک قدیمی‌ات می‌شناسمت،
از همان عینک شکسته،
و از راه رفتن‌ات،
انگار که با سکوت می‌رقصی،
و از دست‌بندی که بسته‌ای،
و این کاغذ که بالا گرفته‌ای،
از آن شعر ساده با خط خودت،
با همان خطی که آن داستان‌ها را نوشته بودی،
«نام آن زن چه بود در داستان‌های تو؟»،
ذهنم خط‌خطی می‌شود،
ذهنم به یاد نمی‌آورد،
ذهنم دیگر نا ندارد.

حالا تو،
همین حالا، تو،
خودت، همین حالا،
همین چند قدم جلوتری و
سین اسمت در گلوی من می‌شکند،
«راهپیمایی سکوت است» و
من می‌خواهم فریاد بزنم:
«سپیده نزدیک است»،
نزدیک‌های غروب که
صدای تیر هوایی
سکوت را می‌شکند.

خیابان که عاشق تو بود،
حالا عاشق‌تر شده است.
سبزها که سرخ می‌شوند،
خیابان آهسته گریه می کند،
«راهپیمایی سکوت است».

از محسن حاتمي

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط پری   | 

دوستی نظر خردمندانه ای در باب استفاده از زندگی ارائه داد:

اگه تو این دنیا درست زندگی نکنی و قدرشو ندونی تو زندگی بعدی به شکل کرم خاکی متولد می شی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط پری   | 

یه نکته فنی کشف کردم:

اونم اینکه ماهیت نماز یه حالت رلکسیشن و مدیتیشن داره ، اونم به خاطر تمرکز و توجه به یک موضوع و فراموش کردن بقیه ی درگیریهای ذهنی.
البته ممکنه بگین که شاهکار کردی اینکه تابلو بود ! که البته نکته ی قابل تاملیه!چون منم بعد کشفش تازه به این نتیجه رسیدم که خیلی واضح بوده و من تا حالا بهش توجه نکرده بودم.
ولی خدایی تا حالا این موضوع به ذهنتون رسیده بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط پری   | 

مگه میشه راجع به یه نفر هیچ تصویر ذهنی ای نداشت؟پس به این فکر کردم که خدا چه شکلیه....

خدا به سفیدی برفه ، به خنکی و روانی بارون

به خوش تیپی برد پیت

به خوشمزگی کیک خامه ای

به قشنگی منظره ی یه آبشار

به آرامش یه دریا که ساحلی با ماسه های سفید داره

به خوش بویی گلای یاس

به خوش رنگی رنگین کمونا

به با حالی بلندترین سرسره ی دنیا

به هیجان بانجی جامپینگ

و...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط پری   | 

[tangoTehran1.JPG]
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط پری   | 

یک شعر طنز از دوست عزیز، آقای نوری شنیدم که خوشم اومد.براتون می ذارم اینجا تا شما هم بخونید:

 

چیزی نگو ،نبین و نخوان ،فکر هم نکن
هرگز به یک جوان ولو زن نمی دهند
هرگز به ازدواج جوان فکر هم نکن
بی تربیت سراغ زنی می روی اگر
بی صیغه هیچگاه به آن فکر هم نکن
بسپار دست حضرت حق جسم خویش را
دیگر به ایدز یا یرقان فکر هم نکن
وقتی توکلت به خدا استوار شد
آسوده شو به کون و مکان فکر هم نکن
فرضا زنی ستاندی و ناکامی ات گذشت
دیگر به خیل نرم تنان فکر هم نکن
قدری به نیم سوخته ی چوب دوزخی
اندیشه کن ولی به فلان فکر هم نکن
در جیبهات سیل شپش موج می زند
شلوار خویش را بتکان فکر هم نکن
ما خودکفا شدیم زگندم ولی جوان
در دولت نهم تو به نان فکر هم نکن
وقتی که هسته های اتم هست نان چرا؟
بشکاف هسته را زمیان فکر هم نکن
جانم فدای صلح و انرژی هسته ای
جان را چه ارزشیست به جان فکر هم نکن
شاعر به بیت های سیاسی رسیده ای
پشت خطوط سرخ بمان فکر هم نکن
هر گونه فکر خواست دلت در نهان بکن
اما تو در خصوص بیان فکر هم نکن
دائم بخور،بکش،بچر،آروغ بزن ولی
قفلی بزن به روی زبان،فکر هم نکن
ای کاش خواهشی بشود از خدا چنین
بیکار می شوی به جهان فکر هم نکن
یارب دگر به نعش زمینی که مانده است
بر روی دستهای زمان فکر هم نکن
دیگر به بازسازی دنیا و مردمش
حتی شما امام زمان فکر هم نکن

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط پری   | 

تصمیم گرفتم بعد عمری یه پست عامه پسند بذارم:

امیدوارم همگی دوستان سال خوبی رو در پیش رو داشته باشن!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط پری   | 

ما مرد نیستیم


واسه مادرم با اون زندگی زوری
زنی که خلاصه شده توی قابلمه و قوری
کسی تا به حال نتونسته ببینه بدنشو
کسی اصلا نتونسته بگیره روسری شو
می گفت بعد مرگ می برنش جهنم
می گفت آدم رو از سر مو آویزون می کنند
گفتم :مگه نگفتند بهشت زیر پای شماست مامان 
بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب
میگفت:اذان داره میگه .مو به تنم سیخ شده
گفتم :می ترسی .ترس به روحت میخ شده
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط پری   | 

بیشعورترین آدمی که تو زندگیم دیدم به من با ارزش ترین چیزها رو یاد داد .

یاد داد که هر چقدرم که کثافت و پلید باشی اگه صداقت داشته باشی و کثیفی خودتو قبول داشته باشی شرف داره به اینکه به زور سعی کنی آدم خوبی باشی و وانمود به خوب بودن بکنی.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط پری   |